وحشی بافقی (غزلیات)/برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
ظاهر
| برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام | باز خود را هرزه گرد رهگذاری کردهام | |||||
| گشته پایم راز دار طول و عرض کوچهای | چشم را جاسوس راه انتظاری کرده ام | |||||
| میکنم پنهان ز خود اما گلم خواهد شکفت | کز دل خود فهم اندک خار خاری کردهام | |||||
| آب در پیمانه گردانیدهام زین درد بیش | در سبوی خود شراب خوشگواری کردهام | |||||
| ساقیا پیشینه آن دردی که اندر شیشه بود | دیگران را ده که من دفع خماری کردهام | |||||
| تا چه فرماید غلوی شوق در افشای راز | برخلاف آن به خود حالا قراری کردهام | |||||
| وحشی از من زین سرود غم بسی خواهد شنید | زانکه خود را بلبل خرم بهاری کردهام | |||||