وحشی بافقی (غزلیات)/بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست)
'


 بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هستگر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست 
 صبر در می‌بندند اما نیستم ایمن ز شوقخانه‌ی پر رخنه‌ی کوتاه دیواریم هست 
 گر شود ناچار و دندان بر جگر باید نهادچاره خود کرده‌ام جان جگر خواریم هست 
 کی گریزم از درت اما ز من غافل مباشگر توام خواهی که بفروشی خریداریم هست 
 گر چه ناید بنده‌ای چون من به کار کس ولینقش دیوارم ولیکن پای رفتاریم هست 
 جز در دولتسرای وصل تو هر جا رومدر حسابی هستم و قدری و مقداریم هست 
 حرمت من گر نداری حرمت عشقم بدارخود اگر هیچم دل و طبع وفا داریم هست 
 کوری چشم رقیبان زان گلستان امیدنیست گر دامان پر گل ، چشم پرخاریم هست 
 وحشی اظهار وفا کردست خون او مریزور مدد خواهی به خون ، دست آشنا یاریم هست