وحشی بافقی (غزلیات)/بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
ظاهر
| بازم زبان شکر به جنبش درآمدست | نیشکر امید ز باغم بر آمدست | |||||
| آن دولتی که میطلبیدیم در به در | پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست | |||||
| ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست | آیینهات بیار که روشنگر آمدست | |||||
| تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش | غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست | |||||
| از من دهید مژده به مرغ شکر پرست | کاینک ز راه قافلهی شکر آمدست | |||||
| وحشی تو هرگز اینهمه شادی نداشتی | گویا دروغهای منت باور آمدست | |||||