وحشی بافقی (غزلیات)/بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است)
'


 بازم از نو خم ابروی کسی در نظر استسلخ ماه دگر و غره‌ی ماه دگر است 
 آنکه در باغ دلم ریشه فرو برده ز نوگرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است 
 توتی ما که به غیر از قفس تنگ ندیداین زمان بال فشان بر سر تنگ شکر است 
 بشتابید و به مجروح کهن مژده بریدکه طبیب آمد و در چاره‌ی ریش جگر است 
 آنکه بیند همه عیبم نرسیدست آنجاکه هنرها همه عیب و همه عیبی هنراست 
 از وفای پسران عشق مرا طالع نیستورنه از من که در این شهر وفادارتر است ؟ 
 وحشی عاقبت اندیش از آنسو نرویکه از آن چشم پرآشوب رهی پرخطر است