وحشی بافقی (غزلیات)/ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز)
'


 ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوزآرزو کردت به این حال آرزومندی هنوز 
 کوه اگر بودی ز جا رفتی بنازم حوصلهاینهمه آزردگی داری و خرسندی هنوز 
 وقت نامد کز جنون این بند از هم بگسلیاله اله ، بسته آن سست پیوندی هنوز 
 با همه خدمت چه بودی گر پذیرفتی تراشرم بادت زین غلامی، بی خداوندی هنوز 
 خنده‌ات بر خود نیامد پاره‌ای بر خود بخنداز لب او چشم در راه شکرخندی هنوز 
 تا به کی این تیشه خواهی زد به پای خود بس استاین کهن نخل تمنا را نیفکندی هنوز 
 ساده دل وحشی که می‌داند ترا احوال چیستوین گمان دارد که گویا قابل پندی هنوز