وحشی بافقی (غزلیات)/این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
ظاهر
| این دل که دوستی به تو خون خواره میکند | خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند | |||||
| بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است | حالا نظر به خوبی رخساره میکند | |||||
| این صید بی ملاحظه غافل از کمند | گردن دراز کرده چه نظاره میکند | |||||
| این شیشهی ظریف که صد جا شکسته بیش | این اختلاط چیست که با خاره میکند | |||||
| فردا نمایمش که سوی جیب جان رود | وحشی که جیب عاریتی پاره میکند | |||||