وحشی بافقی (غزلیات)/انجام حسن او شد پایان عشق من هم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(انجام حسن او شد پایان عشق من هم)
'


 انجام حسن او شد پایان عشق من همرفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم 
 کرد آنچنان جمالی در کنج خانه ضایعبر عشق من ستم کرد بر حسن خویشتن هم 
 بدمستی غرورش هنگامه گرم نگذاشتافسرده کرد صحبت بر هم زد انجمن هم 
 گو مست جام خوبی غافل مشو که دارداین دست شیشه پر کن سنگ قدح شکن هم 
 جان کندن عبث را بر خود کنیم شیرینیکچند کوه می‌کند بیهوده کوهکن هم 
 وحشی حدیث تلخست بار درخت حرمانگویند تلخ کامان زین تلختر سخن هم