وحشی بافقی (غزلیات)/امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست)
'


 امروز ناز عذر جفاهای رفته خواستعذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست 
 من بنده‌ی نگه که به سد شرح و بسط گفتحرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست 
 از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شددرهای راز هم که نگاهش نسفته خواست 
 لطف آمد و تلافی سد ساله می‌کندخشم ارچه کرد هر چه در این یک دو هفته خواست 
 بارد به وقت خود همه باران التفاتابر عنایتی که ریاضی شکفته خواست 
 دل را نوید کاتش خوی تو پاک سوختخار و خسی کش از سر آن کوی رفته خواست 
 شکر خدا را که مرد به بیداری فراقوحشی کسی که دیده‌ی بخت تو خفته خواست