وحشی بافقی (غزلیات)/از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت)
'


 از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشتهر که شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت 
 بود روزی آن عنایتها که باما می‌نمودخوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت 
 دوش کامد با رقیبان مست و خنجر می‌کشیدغیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت 
 عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدمکی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت 
 جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کردآنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت 
 داشت سودای رخش وحشی به سر، در هر نفسلیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت 
 وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافتهر که جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت