وحشی بافقی (غزلیات)/از نظر افتادهی یاریم مدتها شدست
ظاهر
| از نظر افتادهی یاریم مدتها شدست | زخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست | |||||
| پیش ازین با ما دلی زایینه بودش صافتر | آهی از ما سرزدست و این کدورتها شدست | |||||
| چشم من گستاخ بین ، آن خوی نازک زود رنج | تا نگاهم آن طرف افتاده صحبتها شدست | |||||
| بر سر این کین همه خواری چرا باید کشید | با دل بیدرد خود ما را خصومتها شدست | |||||
| زین طرف وحشی یکی سد گشته پیوند امید | گر چه زان جانب به کلی قطع نسبتها شدست | |||||