وحشی بافقی (غزلیات)/از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی)
'


 از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنیمن چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی 
 روزگاری آنچه با من کرد استغنای توگر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی 
 گر نمی‌آیم به سوی بزمت از شرمندگیستزانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم می‌کنی 
 گر بدانی حال من گریان شوی بی‌اختیارای که منع گریه بی‌اختیارم می‌کنی 
 گفته‌ای تدبیر کارت می‌کنم وحشی منالرفت کار از دست کی تدبیر کارم می‌کنی