وحشی بافقی (غزلیات)/آه شراره بارم کان از درون برآمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(آه شراره بارم کان از درون برآمد)
'


 آه شراره بارم کان از درون برآمدابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد 
 می‌کرد دل تفأل از مصحف جمالشاز زلف او به فالش جیم جنون برآمد 
 فانوس وار ما را از شمع دل فروزیآتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد 
 از لاله‌ی جگر خون احوال کوهکن پرسکان داغدار با او در بیستون برآمد 
 از چشم پر فن او در یک فریب دادناز عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد 
 بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانشآیا ز دست وحشی این کار چون برآمد