وحشی بافقی (غزلیات)/آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
ظاهر
| آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود | هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود | |||||
| من چرا در عشق اندیشم ز سنگ طعن غیر | آنکه مجنون بود اینش در جهان سرکوب بود | |||||
| چند گویی قصهی ایوب و صبر او بس است | بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود | |||||
| بود از مجنون به لیلی لاف یکرنگی دروغ | در میان گر احتیاج قاصد و مکتوب بود | |||||
| من نمیدانم که این عشق و محبت از کجاست | اینقدر دانم که میل از جانب مطلوب بود | |||||
| این عجایب بین که یوسف داشت در زندان مصر | پای در زنجیر و جایش در دل یعقوب بود | |||||
| وحشی این مژگان خون پالا که گرد غم گرفت | یاد آن روزی که در راه کسی جاروب بود | |||||