وحشی بافقی (غزلیات)/آتشی در جان ما افروختی
ظاهر
| آتشی در جان ما افروختی | رفتی و ما را ز حسرت سوختی | |||||
| بیوداع دوستان کردی سفر | از که این راه و روش آموختی | |||||
| گرنه از یاران بدی دیدی چرا | دیده از دیدار یاران دوختی | |||||
| بیرخ او طرح صبر انداختی | ای دل این صبر از کجا آموختی | |||||
| وحشی از جانت علم زد آتشی | خانمان عالمی را سوختی | |||||