نظامی (لیلی و مجنون)/کبکی به دهن گرفت موری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' نظامی (لیلی و مجنون)  از نظامی
(کبکی به دهن گرفت موری)
'


 کبکی به دهن گرفت موریمی‌کرد بر آن ضعیف زوری 
 زد قهقهه مور بیکرانیکی کبک تو این چنین ندانی 
 شد کبک دری ز قهقهه سستکاین پیشه من نه پیشه تست 
 چون قهقهه کرد کبک حالیمنقار زمور کرد خالی 
 هر قهقهه کاین چنین زند مردشک نه که شکوه ازو شود فرد 
 خنده که نه در مقام خویش استدر خورد هزار گریه بیش است 
 چون من ز پی عذاب و رنجمراحت به کدام عشوه سنجم 
 آن پیر خری که می‌کشد بارتا جانش هست می‌کند کار 
 آسودگی آنگهی پذیردکز زیستن چنین بمیرد 
 در عشق چه جای بیم تیغ استتیغ از سر عاشقان دریغ است 
 عاشق ز نهیب جان نترسدجانان طلب از جهان نترسد 
 چون ماه من اوفتاد در میغدارم سر تیغ کو سر تیغ 
 سر کو ز فدا دریغ باشدشایسته تشت و تیغ باشد 
 زین جان که بر آتش اوفتاد استبا ناخوشیم خوش اوفتاد است 
 جانیست مرا بدین تباهیبگذار ز جان من چه خواهی 
 مجنون چو حدیث خود فرو گفتبگریست پدر بدانچه او گفت 
 زین گوشه پدر نشسته گریانزانسو پسر اوفتاده عریان 
 پس بار دگر به خانه بردشبنواخت به دوستان سپردش 
 وان شیفته دل به شور بختیمی‌کرد صبوریی به سختی 
 روزی دو سه در شکنجه می‌زیستزانگونه که هر که دید بگریست 
 پس پرده درید و آه برداشتسوی در و دشت راه برداشت 
 می‌زیست به رنج و ناتوانیمی‌مرد کدام زندگانی 
 چون گرم شدی به عشق وجدشبردی به نشاط گاه نجدش 
 برنجد شدی چو شیر سرمستآهن بر پای و سنگ بر دست 
 چون برزدی از نفیر جوشیگفتی غزلی به هر خروشی 
 از هر طرفی خلایق انبوهنظاره شدی به گرد آن کوه 
 هر نادره‌ای کز او شنیدنددر خاطر و در قلم کشیدند 
 بردند به تحفه‌ها در آفاقزان غنیه غنی شدند عشاق