نظامی (اقبال نامه)/چنین راند والیس دانا سخن
ظاهر
| چنین راند والیس دانا سخن | که نوباد شه در جهان کهن | |||||
| به تعلیم دانش تنومند باد | به دانش پژوهی برومند باد | |||||
| چو فرمود سالار گردنکشان | که هر کس دهد زانچه دارد نشان | |||||
| چنین گشت بر من به دانش درست | که جز آب جوهر نبود از نخست | |||||
| ز جنبش نمودن به جائی رسید | کزو آتشی در تخلخل دمید | |||||
| چو آتش برون راند برق از بخار | هوائی فرو ماند از او آبدار | |||||
| تکاشف گرفت آب از آهستگی | زمین سازور گشت از آن بستگی | |||||
| چو هر جوهر خاص جایی گرفت | جهان از طبیعت نوائی گرفت | |||||
| ز لطفی که سر جوش آنجمله بود | گره بست گردون و جنبش نمود | |||||
| نیوشاگر این را نخواهد شنید | کز آبی چنین پیکر آمد پدید | |||||
| نمودار نطفه بر راستان | دلیلی است قطعی بر این داستان | |||||