محتشم کاشانی (غزلیات)/شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد
ظاهر
| شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد | مرا شرارهی آه از ستاره میگذرد | |||||
| خراش دل ز سبک دستی کرشمهی او | به نیم چشم زدن از شماره میگذرد | |||||
| دلم بر آتش غیرت کباب میگردد | چو تیرش از جگرپاره پاره میگذرد | |||||
| ز رخش صبر و شکیبایی آن گزیده سوار | پیاده میکندم چون سواره میگذرد | |||||
| مشو به سنگدلیهای خویشتن مغرور | که تیر آه من از سنگ خاره میگذرد | |||||
| تو ای طبیب ازین گرمتر گذر قدری | بر آن مریض که کارش ز چاره میگذرد | |||||
| به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت | ولی اگر تو کنی یک اشاره میگذرد | |||||