محتشم کاشانی (غزلیات)/بر در درج قفل زدم یک چندی
ظاهر
| بر در درج قفل زدم یک چندی | عاقبت داد گشادش بت شکر خندی | |||||
| سخت از ذوق گرفتاری من میکوشد | دست و بازوی کمندافکن وحشی بندی | |||||
| لطف ممتاز کن آماده که آمد بر در | بینیاز از تو جهانی به تو حاجتمندی | |||||
| تا به نزدیکترین وعدهی وصلت برسم | از خدا میطلبم عمر ابد پیوندی | |||||
| اگر از مادر دوران همه یوسف زاید | ننشیند چو تو بر دامن او فرزندی | |||||
| مژدهای درد که در دام تو افتاد آخر | نامفید به دوایی بالم خورسندی | |||||
| درام از مرغ شبآویز دلی نالانتر | من که دارم ز دل آویز کمندی بندی | |||||
| دگر امشب چه نظر دیده ندانم که به من | میکند لطف ولی لطف غضب مانندی | |||||
| بهر نادیدن آن رو گه و بیگه ناصح | میدهد بندم و آن گه چه مثر پندی | |||||
| هست دشنام پیاپی ز لب شیرینش | شربتی غیر مکرر ز مکرر قندی | |||||
| محتشم عشوهی طاقت شکن ساقی بزم | اگر اینست دگر میشکنم سوگندی | |||||