محتشم کاشانی (غزلیات)/باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه
ظاهر
| باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه | آرزو سایه سپه فتنه جنبت کش شاه | |||||
| زده بر قلب سپاهی و دلیل است برین | وضع دستارو سراسیمگی پر کلاه | |||||
| کم نگاه است ز بس حوصله اما دارد | پادشاهانه نگاهی به دل چند نگاه | |||||
| زان رخ توبه شکن منع نگه ممکن نیست | که شود هر نگه آلوده به صدگونه گناه | |||||
| دارد ای اختر تابنده به دور تو جهان | روز پر نور دو خورشید و شب تیره دو ماه | |||||
| گر لب و خط بنمایی به خدا میل کنند | آهوان چمن قدس به این آب و گیاه | |||||
| زخم ناخورده گذشتم زهم ای سنگین دل | در کمان تیر نگاه این همه دارند نگاه | |||||
| صحبت ما و تو پوشیده به از خلق جهان | گرچه بر عصمت ما هر دو جهانند گواه | |||||
| ز انتظار تو غلط وعدهام از بیم و امید | همه شب دست به سر گوش به در چشم به راه | |||||
| منظر دیدهی یعقوب ز حرمان تاریک | چهرهی یوسف گل چهرهی چراغ ته چاه | |||||
| محتشم رشحهای از لجه رحمت کافی است | گر در آیند به محشر دو جهان نامه سیاه | |||||