محتشم کاشانی (غزلیات)/اول منزل عشقست بیابان فنا
ظاهر
| اول منزل عشقست بیابان فنا | عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود | |||||
| رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست | که به تحریک نشینندهی محمل برود | |||||
| عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد | دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود | |||||
| دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران | ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود | |||||
| دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی | که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود | |||||
| عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق | نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود | |||||
| ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان | رقم قتل من از نامهی قاتل برود | |||||
| دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن | تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود | |||||
| گر کنی قصد قتالی و نیالایی تیغ | خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود | |||||
| محتشم لال شود طوطی طبعم میگفت | اگر آن آینه رویم ز مقابل برود | |||||