محتشم کاشانی (غزلیات)/آینهی جان به جز آن روی نیست
ظاهر
| آینهی جان به جز آن روی نیست | سلسلهی دل به جز آن موی نیست | |||||
| رخ اگر اینست که آن ماه راست | روی دگر ماه و شان روی نیست | |||||
| قد اگر این است که آن سرور است | سرو سهی را قد دلجوی نیست | |||||
| نگهت اگر نگهت گیسوی اوست | یک سر مو غالیه را بوی نیست | |||||
| گر سخن اینست که او میکند | در همهی عالم دو سخنگوی نیست | |||||
| خوی بد از فتنهگریهای اوست | یار به از دلبر بدخوی نیست | |||||
| محتشم از جان چو سگ کوی اوست | آه چرا بر سر آن کوی نیست | |||||