محتشم کاشانی (غزلیات)/آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
ظاهر
| آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است | میتواند کرد با او آن چه با من کرده است | |||||
| عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست | دیدهای کان سست عهد امروز روشن است | |||||
| کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان | شاهباز من عجب جایی نشیمن کرده است | |||||
| یک جهت تا دیدهام با غیر آن بیدرد را | غیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است | |||||
| مردهی ما راهنوز از اختلاط اوست عار | کان مسیحا دم ز وصلش روح در تن کرده است | |||||
| وه که شد آلوده دامان آن که در تمکین حسن | خنده بر مستوری صد پاکدامن کرده است | |||||
| محتشم رخش ترقی بین که آن رعنا سوار | آهوی شیرافکنش را روبه افکن کرده است | |||||