مثنوی معنوی/پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش
ظاهر
| شیر گفتش تو ز اسباب مرض | این سبب گو خاص کاینستم غرض | |||||
| گفت آن شیر اندرین چه ساکنست | اندرین قلعه ز آفات آمنست | |||||
| قعر چه بگزید هر که عاقلست | زانک در خلوت صفاهای دلست | |||||
| ظلمت چه به که ظلمتهای خلق | سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق | |||||
| گفت پیش آ زخمم او را قاهرست | تو ببین کان شیر در چه حاضرست | |||||
| گفت من سوزیدهام زان آتشی | تو مگر اندر بر خویشم کشی | |||||
| تا به پشت تو من ای کان کرم | چشم بگشایم بچه در بنگرم | |||||