مثنوی معنوی/در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه
ظاهر
| او ز یک رنگی عیسی بو نداشت | وز مزاج خم عیسی خو نداشت | |||||
| جامهی صد رنگ از آن خم صفا | ساده و یکرنگ گشتی چون صبا | |||||
| نیست یکرنگی کزو خیزد ملال | بل مثال ماهی و آب زلال | |||||
| گرچه در خشکی هزاران رنگهاست | ماهیان را با یبوست جنگهاست | |||||
| کیست ماهی چیست دریا در مثل | تا بدان ماند ملک عز و جل | |||||
| صد هزاران بحر و ماهی در وجود | سجده آرد پیش آن اکرام و جود | |||||
| چند باران عطا باران شده | تا بدان آن بحر در افشان شده | |||||
| چند خورشید کرم افروخته | تا که ابر و بحر جود آموخته | |||||
| پرتو دانش زده بر خاک و طین | تا که شد دانه پذیرنده زمین | |||||
| خاک امین و هر چه در وی کاشتی | بیخیانت جنس آن برداشتی | |||||
| این امانت زان امانت یافتست | کفتاب عدل بر وی تافتست | |||||
| تا نشان حق نیارد نوبهار | خاک سرها را نکرده آشکار | |||||
| آن جوادی که جمادی را بداد | این خبرها وین امانت وین سداد | |||||
| مر جمادی را کند فضلش خبیر | عاقلان را کرده قهر او ضریر | |||||
| جان و دل را طاقت آن جوش نیست | با که گویم در جهان یک گوش نیست | |||||
| هر کجا گوشی بد از وی چشم گشت | هر کجا سنگی بد از وی یشم گشت | |||||
| کیمیاسازست چه بود کیمیا | معجزه بخش است چه بود سیمیا | |||||
| این ثنا گفتن ز من ترک ثناست | کین دلیل هستی و هستی خطاست | |||||
| پیش هست او بباید نیست بود | چیست هستی پیش او کور و کبود | |||||
| گر نبودی کور زو بگداختی | گرمی خورشید را بشناختی | |||||
| ور نبودی او کبود از تعزیت | کی فسردی همچو یخ این ناحیت | |||||