مثنوی معنوی/جواب اشکال
ظاهر
| این بداند کانک اهل خاطرست | غایب آفاق او را حاضرست | |||||
| پیش مریم حاضر آید در نظر | مادر یحیی که دورست از بصر | |||||
| دیدهها بسته ببیند دوست را | چون مشبک کرده باشد پوست را | |||||
| ور ندیدش نه از برون نه از اندرون | از حکایت گیر معنی ای زبون | |||||
| نی چنان کافسانهها بشنیده بود | همچو شین بر نقش آن چفسیده بود | |||||
| تا همیگفت آن کلیله بیزبان | چون سخن نوشد ز دمنه بی بیان | |||||
| ور بدانستند لحن همدگر | فهم آن چون مرد بی نطقی بشر | |||||
| در میان شیر و گاو آن دمنه چون | شد رسول و خواند بر هر دو فسون | |||||
| چون وزیر شیر شد گاو نبیل | چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل | |||||
| این کلیله و دمنه جمله افتراست | ورنه کی با زاغ لکلک را مریست | |||||
| ای برادر قصه چون پیمانهایست | معنی اندر وی مثال دانهایست | |||||
| دانهی معنی بگیرد مرد عقل | ننگرد پیمانه را گر گشت نقل | |||||
| ماجرای بلبل و گل گوش دار | گر چه گفتی نیست آنجا آشکار | |||||