فروغی بسطامی (غزلیات)/یک اشارت و تو بر قتل جهان بسیار است
ظاهر
| یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است | در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است | |||||
| من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است | من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است | |||||
| بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است | رخ رخشان تو را از مه تابان عار است | |||||
| عاشق روی تو از سرو چمن دلتنگ است | ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است | |||||
| کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم | تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است | |||||
| سر ما و قدم مغبچهی باده فروش | تا ز مینای می و دیر مغان آثار است | |||||
| روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی | که چرا روز فراق و شب هجران تار است | |||||
| قیمت خاطر مجموع فروغی داند | که از آن زلف پراکنده پریشان کار است | |||||