فروغی بسطامی (غزلیات)/گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
ظاهر
| گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند | حاشا که مشتری سر مویی زیان کند | |||||
| چون از کرشمه دست به تیر و کمان کند | کاش استخوان سینه ما را نشان کند | |||||
| در دست هر کسی نفتد آستین بخت | الا سری که سجدهی آن آستان کند | |||||
| گر عقل خواند از قد او خط ایمنی | اول علاج فتنهی آخر زمان کند | |||||
| گر عشقم آشکار شد، انکار من مکن | کاتش به پنبه کس نتواند نهان کند | |||||
| من پیر سالخوردهام او طفل سالخورد | چندان مجال کو که مرا امتحان کند | |||||
| گاهی ز می خرابم و گاهی ز نی کباب | کو حالتی که فارغم از این و آن کند | |||||
| تنگ شکر شود همه کام و دهان من | چون دل خیال آن بت شیرین دهان کند | |||||
| سیمرغ کوه قاف حقیقت کنون منم | کو عارفی که قول مرا ترجمان کند | |||||
| باید رضا به حکم قضا بود و دم نزد | مرد خدا چسان گله از آسمان کند | |||||
| طوطی ز شرم نطق فروغی شود خموش | هر گه بیان از آن لب شکرفشان کند | |||||