فروغی بسطامی (غزلیات)/کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' فروغی بسطامی (غزلیات) (کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را)
از فروغی بسطامی
'


کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینه‌ی چشم من ببین تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به واثاقم گذر کنی میر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را
جم دستگاه ناصردین شاه تاجور کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را

الگو:پانویس برگ سبز شماره 9 باهمکاری زنده یادان : سیدجواد ذبیحی احمد عبادی و پرویز یاحقی در مایه بیات ترک