فروغی بسطامی (غزلیات)/کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش
ظاهر
| کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش | ترسم خدای ناکرده درافتی به چاه خویش | |||||
| گر در محبت تو بریزند خون من | خود روز رستخیز شوم عذرخواه خویش | |||||
| امروز اگر به جرم وفا میکشی مرا | فردای حشر معترفم بر گناه خویش | |||||
| اکنون که خاک راه تو شد جان پاک من | زنهار پا مکش ز سر خاک راه خویش | |||||
| برگشتهام ز کوی تو تا یک جهان امید | نومید کس مباد ز امیدگاه خویش | |||||
| روزی اگر در آینه افتد نگاه تو | مفتون شوی ز فتنهی چشم سیاه خویش | |||||
| از خاک غیر نرگس بیمار بر نخاست | تا چشم ما گریست به حال تباه خویش | |||||
| درماندهام به عالم عشقش ز بی کسی | آه ار نگیردم غم او در تباه خویش | |||||
| نازد به خیل غمزه بت نازنین من | چون خسروی که ناز کند بر سپاه خویش | |||||
| با جور او بساز فروغی که اهل دل | جایی نمیبرند شکایت ز شاه خویش | |||||