فروغی بسطامی (غزلیات)/چه غنچهها که نپرود باغ نسرینش
ظاهر
| چه غنچهها که نپرود باغ نسرینش | چه میوهها که نیاورد سرو سیمینش | |||||
| چه فتنهها که نینگیخت چشم پرخوابش | چه حلقهها که نیاویخت زلف پرچینش | |||||
| چه دانهها که نپاشید خال هندویش | چه دام ها که نگسترد خط مشکینش | |||||
| چه کیسهها که نپرداخت جعد طرارش | چه کاسهها که نپیمود لعل نوشینش | |||||
| چه صیدها که نشد کشته در کمینگاهش | چه تیغها که نزد پنجهی نگارینش | |||||
| چه قلبها که نیارزد لشکر نازش | چه سینهها که نفرسود خنجر کینش | |||||
| چه پنجهها که نپیچد زور بازویش | چه کشتهها که نینداخت دست رنگینش | |||||
| چه کلبهها که نیفروخت ماه تابانش | چه خوشهها که نیندوخت عقد پروینش | |||||
| چه شرم ها که نکرد آفتاب از رویش | چه رشک ها که نبرد آسمان ز تمکینش | |||||
| چه جامهها که نپوشید قد دلکش او | که در کنار کشد شاه ناصرالدینش | |||||
| خدیو مملکت آرا خدایگان ملوک | که کرده بار خدا قبلهی سلاطینش | |||||
| سر ملوک عجم مالک ممالک جم | که مهر خیره شد از تاج گوهر آگینش | |||||
| ابوالفوارس ببرافکن هژبرشکن | که رفته خنگ فلک زیر زین زرینش | |||||
| ابوالمظفر غازی سوار تیغگذار | که خون خصم گذر کرده از سر زینش | |||||
| یکی رسول فرستد ز خطهی رومش | یکی سلام رساند ز ساحت چینش | |||||
| صفات ذات ورا شرح کی توانم داد | اگر که وصف کنم صدهزار چندینش | |||||
| گدا چگونه کند مدح پادشاهی را | که خسروان همه جا کردهاند تحسینش | |||||
| فروغی از لب نوشین او مگر دم زد | که شهره در همه شهر است شعر شیرینش | |||||