فروغی بسطامی (غزلیات)/پیش من کام رقیب از لعل خندان میدهد
ظاهر
| پیش من کام رقیب از لعل خندان میدهد | از یکی جان میستاند بر یکی جان میدهد | |||||
| میگشاید تا ز هم چشمان خواب آلوده را | هر طرف بر قتل من از غمزه فرمان میدهد | |||||
| میکشد عشقم به میدانی که جان خسته را | زخم مرهم میگذارد، درد درمان میدهد | |||||
| خوابم از غیرت نمیآید مگر امشب کسی | دل به دلبر میسپارد جان به جانان میدهد | |||||
| گر چنین چشم ترم خونآب دل خواهد فشاند | خانهی همسایه را یک سر به توفان میدهد | |||||
| من که دست چرخ را میپیچم از نیروی عشق | هر دمم صد پیچ و تاب آن زلف پیچان میدهد | |||||
| یارب از آن موی مسلسل را پریشانی مباد | زان که گاهی کام دلهای پریشان میدهد | |||||
| وای بر حال گرفتاری که دست روزگار | دست او میگیرد و بر دست هجران میدهد | |||||
| هر که میبوسد لب ساقی به حکم می فروش | نسبت می را کجا با آب حیوان میدهد | |||||
| یک جهان جان در بهای بوسه میخواهد لبش | گوهر ارزندهاش را سخت ارزان میدهد | |||||
| تا فروغی گفتگو زان شکرین لب میکند | گفتهی خود را به سلطان سخندان میدهد | |||||
| ناصرالدین شاه غازی آن که در میدان جنگ | نطق گوهربار او خجلت به مرجان میدهد | |||||