فروغی بسطامی (غزلیات)/هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت
ظاهر
| هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت | تا نظرم باز شد در همه جا دیدمت | |||||
| سینه برافروختم، خانه فروسوختم | دیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت | |||||
| دل چو نهادم به مرگ، عمر ابد دادیام | خو چو گرفتم به درد، محض دوا دیدمت | |||||
| ز آتش لب تشنگی رفت چو خاکم به باد | خضر مسیحا نفس، آب بقا دیدمت | |||||
| از خط عنبرفروش مردفکن خواندمت | وز لب پیمانهنوش هوش ربا دیدمت | |||||
| بندهی عاصی منم خواجه مشفق تویی | زان که به مزد خطا، گرم عطا دیدمت | |||||
| چشم فروغی ندید چون تو غزالی که من | هم به دیار ختن هم به ختا دیدمت | |||||