فروغی بسطامی (غزلیات)/هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید
ظاهر
| هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید | هر دل که شد اسیر تو دست از جهان کشید | |||||
| هر خون که ریختی تو به محشر نشد حساب | پنداشتم حساب تو را میتوان کشید | |||||
| دیشب به یاد قد تو از دل کشیدهام | آهی که انتقام من از آسمان کشید | |||||
| آن را که چرخ داد به کف سر خط امان | خود را به زیر سایه پیر مغان کشید | |||||
| یک بارگی خصومت عشاق و بوالهوس | برخاست از میانه چو تیغ از میان کشید | |||||
| ابروی او که مایهی چندین گشایش است | منت خدای را که به قتلم کمان کشید | |||||
| مسکین کسی که داد ز کف آستین تو | مسکینتر آن که پای از آن آستان کشید | |||||
| این است اگر تطاول گلچین و باغبان | باید قدم فروغی از این گلستان کشید | |||||