فروغی بسطامی (غزلیات)/هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
ظاهر
| هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا | وانچه دیدم به مکافات جفا بود ، جفا | |||||
| شربت من ز کف یار الم بود، الم | قسمت من ز در دوست بلا بود، بلا | |||||
| سکه عشق زدن محض غلط بود ، غلط | عاشق ترک شدن عین خطا بود، خطا | |||||
| یار خوبان ستم پیشه گران بود ، گران | کار عشاق جگر خسته دعا بود، دعا | |||||
| همه شب حاصل احباب فغان بود، فغان | همه جا شاهد احوال خدا بود، خدا | |||||
| اشک ما نسخهی صد رشته گهر بود، گهر | درد ما مایهی صد گونه دوا بود، دوا | |||||
| نفس ما از مدد عشق قوی بود، قوی | سر ما در ره معشوق فدا بود، فدا | |||||
| دعوی پیر خرابات به حق بود، به حق | عمل شیخ مناجات ریا بود، ریا | |||||
| هر که جز مهر تو اندوخت هوس بود، هوس | آن که جز عشق تو ورزید هوا بود، هوا | |||||
| هر ستم کز تو کشیدیم کرم بود،کرم | هر خطا کز تو به ما رفت عطا بود، عطا | |||||
| زخم کاری زفراق تو به جان بود، به جان | جان سپاری به وصال تو به جا بود، بجا | |||||
| در همه عمر فروغی به طلب بود، طلب | در همه حال وجودش به رجا بود، رجا | |||||