فروغی بسطامی (غزلیات)/هر جا سخنی از آن دهان رفت
ظاهر
| هر جا سخنی از آن دهان رفت | کیفیت باده از میان رفت | |||||
| خوش آن که به دور چشم ساقی | سر مست و خراب از این جهان رفت | |||||
| بی مغبچگان نمیتوان زیست | وز دیر مغان نمیتوان رفت | |||||
| با جلوهی آن مه جهان تاب | آرایش ماه آسمان رفت | |||||
| بر دست نیامد آستینش | اما سر ما بر آستان رفت | |||||
| تا ابرویش از کمین برآمد | بس دل که ز دست از آن کمان رفت | |||||
| من مینو و حور خود نخواهم | تن را چه کنم کنون که جان رفت | |||||
| از دست تو ای جوان زیبا | هم پیر ز دست و هم جوان رفت | |||||
| من با تو به هر زمین نشستم | تا دیده به هم زدم زمان رفت | |||||
| از کوی تو عاقبت فروغی | روزی دو برای امتحان رفت | |||||