فروغی بسطامی (غزلیات)/ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست
ظاهر
| ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست | کی خوشتر از این در همه عالم هوسی هست | |||||
| ای خواجه بهش باش که با آن لب مینوش | گر باده به اندازه ننوشی عسسی هست | |||||
| گر مرد رهی با خبر از نالهی دل باش | زیرا که به هر قافله بانگ جرسی هست | |||||
| یا قافله سالار ره کعبه ندانست | یا آن که به صحرای طلب بار بسی هست | |||||
| تنها نه همین اسب من اول قدم افتاد | کافتاده در این بادیه هر سو فرسی هست | |||||
| خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات | مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست | |||||
| از دیدهی دلسوختگان چهره مپوشان | ای آینه هشدار که صاحب نفسی هست | |||||
| تا داد مرا از تو ستمگر نگرفتند | کس هیچ ندانست که فریادرسی هست | |||||
| مرغ دلم از باغ به تنگ است فروغی | تا حلقهی دامی و شکاف قفسی هست | |||||