فروغی بسطامی (غزلیات)/غمش را غیر دل سر منزلی نیست
ظاهر
| غمش را غیر دل سر منزلی نیست | ولی آن هم نصیب هر دلی نیست | |||||
| کسی عاشق نمیبینم و گر نه | میان جان و جانان حایلی نیست | |||||
| کی اش مجنون لیلی میتوان گفت | کسی کافسانه در هر محفلی نیست | |||||
| کجا گردد قبول خواجهی ما | غلامی راکه بخت مقبلی نیست | |||||
| نشاطی هست در قربان گه عشق | که مقتولی ملول از قاتلی نیست | |||||
| شرابی خوردهام از جام طفلی | که در خم خانهی هر کاملی نیست | |||||
| من از بی حاصلی حاصل گرفتم | و زین خوشتر کسی را حاصلی نیست | |||||
| سر کوی عدم گشتم که آنجا | دو عالم را وجود قابلی نیست | |||||
| شدستم غرق دریایی که هرگز | غریقش را امید ساحلی نیست | |||||
| من و آن صورت زیبا فروغی | که این معنی به هر آب و گلی نیست | |||||