فروغی بسطامی (غزلیات)/تنگ شد از غم دل جای به من
ظاهر
| تنگ شد از غم دل جای به من | یک دل و این همه غم وای به من | |||||
| قتلم امروز نشد تا چه کند | حسرت وعده فردای به من | |||||
| نقد جان دادم و یک بوسه نداد | آن لب لعل شکرخای به من | |||||
| در محبت چه تطاول که نکرد | آن سر زلف چلیپای به من | |||||
| نیست روزی که بلایی نرسد | زان قد و قامت و بالای به من | |||||
| نفسی نیست که آتش نزند | شعلهی عشق سراپای به من | |||||
| در گذرگاه وی از کثرت خلق | بسته شد راه تماشای به من | |||||
| در غم عشق فروغی نرسید | شادی از گلشن صحرای به من | |||||