فروغی بسطامی (غزلیات)/تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
ظاهر
| تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند | کامی از تیغ تو گر نوبت دیگر گیرند | |||||
| بر سر خاک شیهدان قدمی نه که مباد | دامن پاک تو در دامن محشر گیرند | |||||
| پادشاهان سر راه تو گرفتند به عجز | چون فقیران که گذرگاه توانگر گیرند | |||||
| خاک صاحب نظران را شود از دولت عشق | گر زمانی سر سیمین تو در بر گیرند | |||||
| تشنهکامان ره عشق کجا روز جزا | عوض لعل تو سرچشمهی کوثر گیرند | |||||
| پرده بر گیر ز رخساره که مردم کمتر | آستین از غم دل بر مژه تر گیرند | |||||
| لب شیرین به شکر خنده اگر بگشایی | کار را تنگدلان تنگ به شکر گیرند | |||||
| چارهی درد مجانین محبت نبود | مگر آن سلسله جعد معنبر گیرند | |||||
| باغبانان اگر آن عارض رنگین بینند | خار را با گل خوش رنگ برابر گیرند | |||||
| آخر از خصمی آن شوخ فروغی ترسم | دادخواهان به تظلم در داور گیرند | |||||