فروغی بسطامی (غزلیات)/تا لب میپرست او داد شراب مستیم
ظاهر
| تا لب میپرست او داد شراب مستیم | مفتی شهر میخورد حسرت می پرستیم | |||||
| کاش به کوی نیستی خاک شوم که آن پری | چهره نشان نمیدهد تا به حجاب هستیم | |||||
| دست امیدم ار شبی بر سر زلف او رسد | طعنه بر آسمان زند فر دراز دستیم | |||||
| زندهی جاودانیم تا حرکات عشق شد | آلت زندگانیم، علت تندرستیم | |||||
| بر سر هر گذار او خاک شدم فروغیا | تا فلک بلند سر خاک شود ز پستیم | |||||