فروغی بسطامی (غزلیات)/تا حلقهی زنجیر دل آن زلف دراز است
ظاهر
| تا حلقهی زنجیر دل آن زلف دراز است | درهای جنون بر من سودازده باز است | |||||
| شور دل فرهاد شکر خندهی شیرین | تاج سر محمود و کف پای ایاز است | |||||
| چشمی که تویی شاهد او محو تماشا | جایی که تویی قبلهی او گرم نماز است | |||||
| زان عمر من و زلف تو کوتاه و بلند است | زیرا که به هر ورطه نشیب است و فراز است | |||||
| صیدی که به چنگ تو نیفتاد چه داند | حال دل آن صعوه که در چنگل باز است | |||||
| گر خشم کند لعبت منظور وگر ناز | صاحب نظر آن است که در عین نیاز است | |||||
| سوز دل عشاق ز پروانه بپرسید | کز شمع فروزنده مهیای گداز است | |||||
| تشویش جزا با همه تقصیر نداریم | چون خواجهی بخشندهی ما بندهنواز است | |||||
| نازنده درآمد ز در آن شوخ فروغی | هنگام نیاز من و هنگامهی ناز است | |||||