فروغی بسطامی (غزلیات)/تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
ظاهر
| تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم | هم ایمن از بلاییم، هم فارغ از گزندیم | |||||
| گفتی برو ز کویم تا پای رفتنت هست | زین جا کجا توان رفت زیرا که پایبندیم | |||||
| از طاق ابروانت وز تار گیسوانت | هم خسته کمانیم، هم بسته کمندیم | |||||
| در دعوی محبت هم خوار و هم عزیزم | در عالم مودت هم پست و هم بلندیم | |||||
| او جز ملامت ما بر خود نمیپذیرد | ما جز سلامت او بر خود نمیپسندیم | |||||
| در عین تیرباران چشم از تو برنسبتم | در وقت دادن جان دل از تو برنکندیم | |||||
| وقتی نشد که بی دوست بر حال خود نگریم | روزی نشد که در عشق بر کار خود نخندیم | |||||
| گو از کمان مزن تیر کز دل به خون تپیدیم | گو از میان مکش تیغ کز کف سپر فکندیم | |||||
| با قهر و لطف معشوق در عاشقی فروغی | هم چشمهسار زهریم، هم کاروان قندیم | |||||