فروغی بسطامی (غزلیات)/به کویش دوش یا رب یا ربی بود
ظاهر
| به کویش دوش یا رب یا ربی بود | که را یارب ندانم مطلبی بود | |||||
| شب و روزی که در میخانه بودیم | ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود | |||||
| کسی داند حدیث تلخ کامی | که جانش بر لب از شیرین لبی بود | |||||
| نبودم تیرهروز از عشق آن ماه | به چرخم گر فروزان کوکبی بود | |||||
| بهای اشک سیمینم ندانست | نمیدانم چه سیمین غبغبی بود | |||||
| رخ زیبای او در چنبر زلف | تو پنداری قمر در عقربی بود | |||||
| از آن رو کافر عشقم فروغی | که عشق اولی تر از هر مذهبی بود | |||||