فروغی بسطامی (غزلیات)/بستهی زلف تو شوریده سرانند هنوز
ظاهر
| بستهی زلف تو شوریده سرانند هنوز | تشنهی لعل تو خونین جگرانند هنوز | |||||
| ساقیا در قدح باده چه پیمودی دوش | که حریفان همه در خواب گرانند هنوز | |||||
| حال عشاق تو گلهای گلستان دانند | که به سودای رخت جامه درانند هنوز | |||||
| از غم سینهی سیمین تو ای سیمین ساق | سنگ بر سینه زنان سیم برانند هنوز | |||||
| نه همین مات جمال تو منم کز هر سو | واله حسن تو صاحب نظرانند هنوز | |||||
| کاش برگردی از این راه که ارباب امید | در گذرگاه تو حسرت نگرانند هنوز | |||||
| هیچ کس را نرسد دعوی آزادی کرد | که همه بندهی زرین کمرانند هنوز | |||||
| همت ما ز سر هر دو جهان تند گذشت | دیگران قید جهان گذرانند هنوز | |||||
| کامی از ماهوشان هیچ فروغی مطلب | کز سر مهر به کام دگرانند هنوز | |||||