فروغی بسطامی (غزلیات)/ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی
ظاهر
| ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی | بر روی زمین غیرت ماه فلکستی | |||||
| یارب چه سواری تو که بر غارت دلها | سرگرم ز هر گوشه پی تاز و تکستی | |||||
| ای کاش ببینند جراحات درونم | تا خلق بدانند که کان نمکستی | |||||
| عشق آمده عقل از پی بیچارهگیش رفت | وین نیست یقین تو که در عین شکستی | |||||
| ای شیخ که منعم کنی از جنت کویش | زین نکته توان یافت که اهل درکستی | |||||
| ای عشق جهان سوز درآ از در اغیار | تا یار بداند که چه مجرب محکستی | |||||
| نازم سرت ای شمع فروزان فروغی | زیرا که در این بزم الفوار یکستی | |||||