فروغی بسطامی (غزلیات)/ای خوشا رندی که رو در ساحت میخانه کرد
ظاهر
| ای خوشا رندی که رو در ساحت میخانه کرد | چارهی دور فلک از گردش پیمانه کرد | |||||
| سال ها کردم به صافی خدمت میخانه را | تا می صاف محبت در وجودم خانه کرد | |||||
| دانهی تسبیح ما را حالتی هرگز نداد | بعد از این در پای خم، انگور باید دانه کرد | |||||
| نازم آن چشم سیه کز یک نگاه آشنا | مردم آگاه را از خویشتن بیگانه کرد | |||||
| چشمهی خورشید رویش چشم را بی تاب ساخت | حلقهی زنجیر مویش عقل را دیوانه کرد | |||||
| من که در افسون گری افسانهام در روزگار | نرگس افسون گر ساقی مرا افسانه کرد | |||||
| دامن آن گنج شادی را نیاوردم به دست | سیل غم بیهوده یکسر خانهای ویرانه کرد | |||||
| سر حق را بر سر دار فنا کرد آشکار | در طلب منصور الحق همت مردانه کرد | |||||
| آن چه با جان فروغی کرد حسن روی دوست | کی فروغی شمع با آتش به جان پروانه کرد | |||||