فروغی بسطامی (غزلیات)/ای خط تو را دایرهی حسن مسلم
ظاهر
| ای خط تو را دایرهی حسن مسلم | وی نور رخت برده دل از نیر اعظم | |||||
| هم خیره ز انوار رخت موسی عمران | هم زنده به انفاس خوشت عیسی مریم | |||||
| هم منظر زیبای تو مهری است منور | هم پیکر مطبوع تو روحی است مجسم | |||||
| هم فتنهی مردم شدی از نرگس پر فن | هم عقده به دلها زدی از سنبل پر خم | |||||
| هم کاستهی درد تو فارغ نه مداوا | هم سوختهی داغ تو آسوده ز مرهم | |||||
| افراختی از قامت خود رایت خوبی | آویختی از طرهی خود ... پرچم | |||||
| بی رایحهی سنبل مشکین تو هرگز | خوش بو نشود مجمع ارواح مکرم | |||||
| هر کس که ز کیفیت چشم تو خبر شد | از خود خبرش نیست نه از کیف و نه از کم | |||||
| تو قبلهی عشاق رخت کعبهی مقصود | وان خال و زنخدان حجرالاسود و زمزم | |||||
| گر طاق دو ابروی تو منظور نبودی | مسجود ملایک نشدی قالب آدم | |||||
| زان کرده دلش را به تو تسلیم فروغی | زیرا که به خوبی تویی امروز مسلم | |||||