فروغی بسطامی (غزلیات)/ای جز می مشک بر سر دوش
ظاهر
| ای جز می مشک بر سر دوش | از زخم دلم مکن فراموش | |||||
| امشب به کنار من توان خفت | کز دست غمت نخفتهام دوش | |||||
| من شب همه شب نشسته بیدار | آهوی تو مست خواب خرگوش | |||||
| از روی تو پرده برفکندند | وز راز دلم فتاد سرپوش | |||||
| ای خواجه بخر به هیچم آخر | ور بیهنرم دوباره بفروش | |||||
| بالای خوشت بلای جان است | وقتی که نباشدم در آغوش | |||||
| خامی نرود ز طبع بیرون | تا دیگ هوس نیفتد از جوش | |||||
| از هر چه بجز حکایت عشق | ما پنبه نهادهایم در گوش | |||||
| مملوک به عجز و خواجه مغرور | بلبل به خروش و غنچه خاموش | |||||
| نیشی که زند شکر دهانی | خوش تر ز هزار چشمهی نوش | |||||
| کی با تو توان گرفتن آرام | کاشوب دلی و آفت هوش | |||||
| زلف و خط و خال او فروغی | در ماتم عاشقان سیه پوش | |||||