فروغی بسطامی (غزلیات)/این چه تابی است که آن حلقهی گیسو دارد
ظاهر
| این چه تابی است که آن حلقهی گیسو دارد | که دل هر دو جهان بسته یک مو دارد | |||||
| نقد یک بوسه به صد جان گران مایه نداد | داد از این سنگ که لعلش به ترازو دارد | |||||
| اهل بینش همه در جلوهی او حیرانند | این چه معنی است که آن صورت نیکو دارد | |||||
| مگر از دیدن او دیده بپوشد ورنه | کی کسی طاقت نظاره آن رو دارد | |||||
| پس چرا میرمد از حلقهی صاحب نظران | گر نه آن چشم سیه شیوهی آهو دارد | |||||
| یک مسلمان ز در کعبه نیامد بیرون | بنده دیر مغان ابش که هندو دارد | |||||
| تاج داران همه خاک در آن درویشند | که به سر خاکی از آن خاک سر کو دارد | |||||
| من و اندیشه ز بسیاری دشمن حاشا | دست موسی چه غم از لشگر جادو دارد | |||||
| من و از کوی تو رفتن به سلامت، هیهات | که سر راه مرا عشق ز هر سو دارد | |||||
| مگرش دست به چین سر زلف تو رسید | که دم باد سحر نافهی خوش بو دارد | |||||
| آه من دامن آن ماه فروغی نگرفت | زان که یک شهر هواخواه و دعاگو دارد | |||||