فروغی بسطامی (غزلیات)/امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست
ظاهر
| امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست | کز یمن مقدمش سر مه زیر پای ماست | |||||
| ای عشق پا به تارک جمشید سودهایم | تا سایهیتو بر سر خورشیدسای ماست | |||||
| ما از ازل رضا به قضای خدا شدیم | زان تا ابد رضای قضا در رضای ماست | |||||
| عهدی نبستهایم که در هم توان شکست | سختی که هیچ سست نگردد وفای ماست | |||||
| منت خدای را که غم روی آن پری | بیگانه از شماست ولی آشنای ماست | |||||
| جان میدهیم و ناز طبیبان نمیکشیم | زیرا که درد او به حقیقت دوای ماست | |||||
| تا ریخت خون ما لب یاقوت رنگ دوست | کون و مکان کنایتی از خون بهای ماست | |||||
| بالاتریم ما ز سکندر به حکم آنک | آیینه، عکسی از دل گیتی نمای ماست | |||||
| یک شب قدم ز چاه طبیعت برون گذار | تا بنگری صفای فلک از صفای ماست | |||||
| گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را | گفتا نتیجهی نفس جانفزای ماست | |||||
| گفتم هنوز بی تو فروغی نمردهاست | گفتا بقای زندهدلان از بقای ماست | |||||